نقد و بررسی تصویرسازی‌های مرتضی ممیز برای داستان «ملکوت» اثر بهرام صادقی در کتاب هفته؛ - نشر یافته در دوماهنامۀ سینما و ادبیات؛ شمارۀ 53 (تیر و مرداد 1395) صص 170-166

1

فاصلۀ دو دهۀ 40 و50 سال‌های شکل‌گیری، تجربه و رشد احزاب و گروه‌های فرهنگی-اجتماعی در جامعۀایرانی است. حضور نخبگان و فرهیختگان در انجمن‌هایی که تریبون‌های خود را در طبع کتاب و نشریات یافته بودند، به اشاعه و تعریف نگاه خود می‌پرداختند و آرزوی تغییر و انقلاب فکری را برای جامعۀ درحال‌ِگذار در سر می‌پروراندند. جوانان تحصیل‌کرده‌ای که با نگاه به فلسفه، ادبیات، هنر و سیاست‌ورزی جوامع مدرن یا انقلابیِ بلوک شرق و غرب در سالهایی آبستن و منتظر سربرآورده، در نبود جریان فکری جدی و مداومی با نهایت اعتماد به نفس و باور به گروه و مسیر خود پیش رفته و با وجود محدودیت‌های نظارت و سانسور حکومتی راهی آرمانخواهانه پیش گرفته بودند؛ نشریات و آثار نخبگان این دو دهه پایگاه شاعران و نویسندگان و هنرمندان منتقد و معترض بود؛ سوسیالیسم و انقلابات کارگری بلوک شرق، آمریکای لاتین و اروپای شرقی از یک طرف و اومانیسم، رمانتیسیسم افراطی و اگزیستانسیالیسم بلوک غرب از طرف دیگر خاستگاه فکری اکثریت نخبگان این دو دهه را تشکیل می‌داد. البته آثار نشریافتۀ این دوران -به نسبت نشریات دیگر- کمتر مورد اقبال مخاطب عام و توده قرار می‌گرفت و به دلیل فراروی از خطوط قرمز با تنگ نظری حکومت وقت روبرو می‌شد. با این حال ترجمۀ و تولید محصولاتی مطابق با این گرایشات فکری و بومی‌سازی آن، آثار ماندگاری را رقم زد که تا به امروز تکرار ناشدنی‌اند. همکاری هنرمندان تجسمی با فعالین حوزۀ اندیشه (محققین، نویسندگان، مترجمین و...) و نشر و روابط بینارشته‌ای میان ایشان به غنی‌ترشدن این تولیدات بیشتر کمک کرد و اهمیت فعالیت هنرمند تجسمی را به‌عنوان حرفه‌ای کاربردی و موثر برای جامعه و بالاخص اهالی فرهنگ آشکارتر ساخت.

«کتاب هفته» یکی از این تولیدات فرهنگی بود. هفته‌نامه‌ای از مجموعه نشریات موسسۀ کیهان که در سالهای 40 تا 42 زیر نظر محسن هشترودی، احمد شاملو و شورای نویسندگان در روزهای یکشنبه نشر می‌یافت.[1] این نشریه نقطه عطفی در تاریخ مطبوعات فرهنگی ایران محسوب می‌شود؛ چرا که صرف نظر از محتوا، تیراژ آن -برخلاف نشریات هم‌سنگ پیش از خود- در اندک زمانی به 24 هزار نسخه رسید.[2] علاوه بر مقالات، مطالب فرهنگی، تحقیقی، تحلیلی و ادبیات جهان، جدیدترین آثار ادبی از مشهور یا مستعدترین نویسندگان ایران -که تا پیش از آن نشر نیافته بود- در «کتاب هفته» به چاپ می‌رسید؛ کمتر کسی از میان نویسندگان و شاعران و مترجمان معتبر با «کتاب هفته» همکاری نکرد؛ البته غلامحسین ساعدی، منوچهر آتشی و نصرت رحمانی همکاری بیشتری داشتند. به نظر می‌رسد چاپ آثار دست اول، رونق اقتصادی جامعه، بیشترشدن جمعیت کتابخوان و -مهمتر از همه- گرایشات سوسیالیستی نشریه باعث فزونی مخاطبین کتاب هفته شده باشد.

 

 

2

هر شماره از «کتاب هفته» یک داستان ویژه داشت که عنوان آن روی جلد نشریه برجسته‌تر از بقیۀ عناوین کار می‌شد. تصویرسازی، صفحه‌آرایی و گرافیک نشریه توسط مرتضی ممیز انجام می‌شد. «کتاب هفته» از نخستین نشریاتی بود که ممیز توانست آن‌گونه که خود می‌خواهد در آن به صفحه‌آرایی و تصویرسازی بپردازد و این مهم به سبب اعتماد شاملو و آزادگذاشتن دست ممیز امکان‌پذیر شد. طراحی این نشریه در زمان خود بدعتی در حوزۀ نشر و مطبوعات محسوب می‌شد.[3] شخصیت منحصر به فرد و هویت گرافیکی نشریۀ «کتاب هفته» کارکرد حقیقی صفحه‌آرایی و گرافیک را برای دیگر ناشرین و اهل رسانه آشکار ساخت و الگویی برای مطبوعات فرهنگی هنری زمان‌های بعد مثلا «کتاب جمعه» شد. قطع جیبی و صفحات تک رنگ این نشریه و جلدی که بیشتر با تکنیک سیلک چاپ می‌شد، طراحی و صفحه‌آرایی آن را بسیار محدود و دشوار می‌ساخت. زیادبودن حجم کار در تصویرسازی و چیدمان متون نشریه، ممیز را به سمت تکنیک‌هایی سوق داد که سریعتر به نتیجه می‌رسیدند؛ تکنیک‌هایی مانند اسکراچ برد، قلم فلزی، آب مرکب، تکه‌چسبانی، زیپاتون و ترام که ممیز در همگی آنها به دنبال تجربه‌ای متفاوت بود.

 

3

از معدود آثار بهرام صادقی، «ملکوت» (تنها رمان بلند نویسنده) اقبال نشر در دوازدهمین شمارۀ «کتاب هفته» (دوم دیماه 1340) را یافت. داستانی در 112 صفحه و شش فصل که در همان سال و در بیست‌و‌پنج سالگی نویسنده نوشته شد و پس از ارائۀ آن در جلسات ادبی جنگ اصفهان برای نخستین‌بار در «کتاب هفته» نشر یافت، سپس با تغييرات متعددی در کنار داستان‌های کوتاه دیگر صادقی با عنوان «سنگر و قمقمه‌های خالی» (1349) همراه شد و پس از آن، به شکل کتابی مجزا توسط نشر کتاب زمان در چهار دوره منتشر گردید. «ملکوت» همچون داستان «شازده احتجاب»ِ گلشیری متأثر از «بوف کور»ِ صادق هدایت است و همانند آنان فضایی مدرن، تخیلی، چند وجهی، روانکاوانه، اکسپرسیونیستی، مرموز، اگزوتیک (عجیب و غریب)، نمادین و سیاه دارد. داستانی که نظیر فضای آن را در آثار ادگار آلن پو یا کافکا می‌توان یافت.

به باور بسیاری از منتقدین، «ملکوت» بازتابندۀ دلزدگی و یأس فضای روشنفکرانۀ دوران خویش است؛ تلاشی فلسفی برای بیان حقیقت تلخ، ناگوار و تکراریِ زندگیِ انسانِ معاصر به شکلی سمبولیک. جهانی برآمده از ناخودآگاه نویسنده که به مسئلۀ ویرانی و مرگینگی و رانۀ روانی مرگ می‌پردازد. یکنواختی، روزمرگی و عادت، بیماری، جنون، شر، شیطان، تزلزل، گناه، عذاب، مجازات، رنج، قربانی‌کردن، انتقام، قطع اندام، تحقیر، پرخاشگری، آزار، خودفراموشی، خشونت، جنایت، عقدۀ ادیپ و پسر/پدرکشی، خودآزاری و دگرآزاری برآیند رانۀ مرگ و مبنای این داستان فراواقعی است. فضای روانی و اسطوره‌ای داستان به شخصیت‌هایی می‌پردازد که هر کدام میان واقعیت و خیال و بی‌هویتی خویش سرگردانند. انسان‌هایی محکوم به فنا که بر پایۀ روان-تفکر خود -متأثر از رویکرد اگزیستانسیالیستی نویسنده- به خود وانهاده شده‌اند و در پوچی آنچه می‌جویند موعود و ناجی‌ای نمی‌یابند. «ملکوت» اگر چه خانۀ بالایی است اما در ادامه زمهریری می‌شود که در پشتی‌ای به سمت شر و شیطان دارد. ترس و فراواقعیت با ریختی کاملا واقعی در داستان می‌آغازد و شخصیت‌های آن همچون قطعات یک پازل در روند خود فضای مبهم داستان را آشکار می‌کنند؛ فصل اول (راوی: دانای کل): حلول جن در بدن آقای مودت، انتقال مودت توسط دوستانش (منشي جوان، ناشناس و مرد چاق) از باغ به خانۀ دکتر حاتم در شهرستانی کوچک برای معالجه، صحبت دكتر حاتم با منشي و افشای راز مردي به نام م.ل. كه مدت چهل‌سال بدنش را جراحي مي‌كند، خروج جن از بدن مودت و یادداشتی که جن به دکتر می‌دهد: سرطان معده، تزریق آمپول کشنده به منشی جوان و مرد چاق، اعتراف دکتر حاتم به جنایت‌های خود. فصل دوم (راوی: م.ل.): حدیث نفس م.ل. از خاطرات دوران كودكي و رؤياها، سفر به مغرب، قتل پسرش به دلیل معاشرت با دكتر حاتم، بريدن زبان شكو (خدمتكار وفادارش) برای ساکت ماندن، مقصر مرگ فرزند خویش دانستن دکتر حاتم، بریدن بندبند اجزای بدن خویش در هر دورۀ زمانی و حمل جسد و قطعات بدن خود در حین سفر، بخشیدن دکتر حاتم  در پی خوابی كه مي‌بيند و اجتناب از جراحی آخرین عضو باقی مانده بر بدن خویش. فصل سوم: دنبالۀ حديث نفس م.ل. فصل چهارم (راوی: دانای کل): خفه‌شدن ساقی (همسر دکتر حاتم) توسط شوهر به گناه روی برگرداندن از خانواده‌اش، تردید دکتر حاتم نسبت به عشق ساقي و اطلاع از خیانت ساقی و ارتباط داشتن با شکو. فصل پنجم: رانۀ زندگی در م. ل. و انصراف از قطع آخرين عضو بدنش، تزریق آمپول‌های مرگ‌آور به بدن م.ل. توسط دكتر حاتم. فصل ششم: به باغ رفتن دكتر حاتم، شكو و م.ل. برای ملاقات مودت و دوستانش، آگاه‌ساختن منشی جوان و مرد چاق از تزریق آمپول‌های مرگ‌آور به آنان و زنده‌نماندن ایشان، سکتۀ مرد چاق پس از شنيدن خبر،  جویاشدن علت جنايت از دكتر حاتم، اشارۀ دکتر حاتم به ناشناس و دور شدن از باغ.

 

4

پرداخت شخصیت‌های انسانی در «ملکوت» به نسبت تکنیک‌های ادبی داستان اهمیت بیشتری دارد و هر کاراکتر نمایندۀ یک تیپ فکری از افراد جامعه در رویایی با رانۀ مرگ است. فضای غافلگیرکننده در ابتدای داستان (ویژگی اغلب آثار صادقی) یعنی حلول جن شرایطی را فراهم می‌کند تا این شخصیت ها در برخورد با یکدیگر به کنش و واکنشی متفاوت بپردازند و ویژگی‌ها و وجوه هرکدام در برابر هم آشکار شود. شاید به همین دلیل باشد که پیکره‌های انسانی، اولویت ممیز در تصویرسازی‌ داستان صادقی هستند و به همین خاطر است که فضاسازی پس‌زمینۀ پیکره‌ها به صورت حداقلی انجام گرفته است. اجتناب از توصیف مستقیم و شفاف در طرح زمان و مکان، نقش‌مایه‌ها و شخصیت‌ها، کلی‌گویی، بسنده‌کردن به یک ویژگی و حذف ویژگی‌های دیگر و در ابهام‌گذاشتن قسمتی از موقعیت‌ها به مرموز و گنگ‌شدن داستان کمک کرده است. (به عنوان مثال، شبی مهتابی، شهری کوچک، آقای مودت، منشی جوان، مرد چاق، ناشناس و...) نمود حداقلی فضای متجسد و تلاش برای نشان‌ندادن موقعیت‌های دقیق مکانی و مشخصه‌های زمانی از گمنامی مکان-زمان داستان نشأت می‌گیرد. روایت در باغی نامعلوم و سپس در محلی دورافتاده و شهرستانی کوچک و نامشخص رخ می‌دهد.  ضعیف و بی‌مقدار نشان دادن مردم این شهرستان کوچک که هر زمان طعمۀ جنایت حاتم می‌شوند ممیز را بر آن داشته تا همچون صادقی با صرف‌نظر‌کردن از طراحی فضاهای شهری و مردمان شهر بیشتر به توانمندی شخصیت‌های داستان و روابط آنان تأکید کند.

ساخت فضایی به ظاهر منطقی و موجز به‌واسطۀ جلوۀ طبیعی هر امر نامتعارف و نقل آن از راوی دانای‌ کل در فصل ابتدایی و فصول انتهایی تلاشی است که نویسنده برای طرح فضای رئالیستی و  واقعی جلوه‌دادن اتفاقات داشته است. از طرفی، واگویه‌ها و توصیف فضاهای درونی و هیجانات روانی یا موقعیت‌ اغراق‌شدۀ شخصیت‌ها داستان را به سمت فضایی اکسپرسیونیستی پیش می‌برد. این ترکیب به عجیب و فراواقعی شدن اثر و همچنین سیالیت روایت دامن زده است. معلق‌بودن برخی از ترکیب‌بندی‌ها، اغراق در طراحی فرم پیکره‌ها، کنتراست زیاد، خودکارگونگی و بداهگی جنس خطوط و کیفیت بافت همگی سعی در نمود چنین فضای دوقطبی‌ای دارند.

تناقض، ناهمگونی و دوگانگی فضای درونی آثار صادقی در جای‌جای داستان مشهود است: نام ملکوت نه به سرزمینی آسمانی و مقدس بلکه بیشتر به تبعیدگاهی ناآسودنی و پردرد اشاره دارد و هدف شیطان/ دکتر حاتم رساندن انسانها به چنین ملکوتی است. چهرۀ پیر و فرسودۀ دكتر حاتم که در تقابل با اندام جوان و چالاکش قرار می‌گیرد. سرزمین ملکوت در مقابل نام یکی از همسران دکتر حاتم و نام م.ل. که مخفف ملکوت است. انتقام ناخودآگاه م.ل. از خود در مقابل انتقام خودآگاه حاتم از دیگران. جهان بی‌پیرایه و سادۀ منشی جوان در تقابل با جهان دوزخی دکتر حاتم و م.ل. ... و بزرگترین تناقض در جدال مرگ و زندگی: دکتر حاتم: "...یک گوشۀ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشۀ دیگری به مرگ". ناهمگونی دو فضای واقع‌نمایانه و فراواقعی در داستان، ممیز را برآن داشته تا در انتخاب این دو بافت متضاد و نامتجانس (هاشور و پس‌زدگی جوهر) جسورانه‌تر برخورد کند تا همچون داستان به شُک‌آمیزی و غافلگیری برآمده از این ناهمگونی دامن زند.

فشار تیغۀ فلزی قلم بر سطح کاغذ در تکنیک تصویرسازی «ملکوت» خشونت داستان، جراحات م.ل. و جراحی‌های دکتر حاتم را به یاد می‌آورد. به‌کارگیری خطوط محیطی و حذف سطوح در طراحی فیگورها اشاره به تهی‌بودن و ضعف انسان‌هایی دارد که در برابر تقدیر، شر، فرایند ناخودآگاه ذهنی-روانی، تنهایی و فردیت و مهمتر از همه رانۀ مرگ بی‌اراده و وانهاده‌اند. بافت‌‎های خشن و بداهه که از پس‌دادگی جوهر و هاشورزنی‌های نامنظم و نازک بر پیکره‌ها به وجود آمده‌اند، فضای مرگ و فشار احساسی-روانی در شخصیت‌ها را تشدید می‌کند. پس‌دادگی جوهر در پس‌زمینه، عمق و فضای محیط را نمود می‌دهد و بر پیکره‌های زنده و مرده  پاشش خون را به ذهن متبادر می‌کند. گویی تقدیر مرگ بر پیکرۀ شخصیت‌های زنده‌ای که در انتهای داستان محکوم به مرگ هستند (یعنی دوستان آقای مودت) سایه افکنده است. هاشورهای بداهه و اریب در تصویرسازی صفحات که لایه‌های آن به صورت ضربدری و بی‌نظم روی هم کشیده شده‌اند، به‌نحوی که خطوط محیطی پیکره‌ها را در نوردیده و به فضای اطراف آن هجوم آورده‌اند، به مانند خط بطلانی است که بر حیات پیکره‌ها کشیده می‌شود. این ویژگی در روی جلد نشریه بیشتر هویداست: سایۀ پهن و عریض با بافت خشن پیکره‌ای به احتضار درآمده که نماد مرگ تلقی می‌شود و دو پیکرۀ قرمز که با خطوط نازک خود در این سیاهی تسخیر و تحدید شده‌اند و چهرۀ دکتر حاتم که در پلان جلویی به بیننده/خوانندۀ نشریه خیره شده است و ترس از مرگ و جنایت را در مخاطب خود بیشتر می‌کند. به‌کارگیری رنگ سیاه اگر چه برایند محدودیت‌های تکنیکی و اقتصادی چاپ تک رنگ است، ولی به تداعی خشونت و مرگینگی در فضای تصویرسازی کمک رسانده است. فضای تیرۀ داستان بر رنگ تصویرسازی روی جلد نیز اثر گذاشته است. سبز پس‌زمینه با تیره‌شدن و سیاهی پیکرۀ به احتضار درآمده در پلان میانی معنای مثبت روانی خود را از دست داده و رنگ قرمزِ جیپ و دو پیکرۀ پلان جلویی رنگ خون و جنایت را یادآوری می‌کند. استفاده آگاهانۀ نویسنده از پاساژها و حوادث فرعی که به‌صورت برش‌های موازیِ کنار هم روایت می‌شوند (مثلا سرفۀ مرد چاق، جابه‌جایی ناشناس به روی صندلی، غرغر مرد چاق و...) ریتم سینمایی‌ای را بر پایۀ کنش و واکنش شخصیت‌ها در اثر ایجاد کرده است تا از یکنواختی اثر و خستگی مخاطب جلوگیری کند؛ ریتم خطوط و بافت جوهر در تصویرسازی‌های ممیز درست به‌مانند این پاساژهای ادبی عمل می‌کند.

اگر چه در وهلۀ اول به نظر می‌رسد كه دكتر حاتم قهرمان اصلي داستان است ولی اثر قهرمانی ندارد و كل اجزای اثر با هم روایت را پيش می‌برند. شاید به همین سبب است که ممیز در تصویرسازیِ شخصیت‌های داستان، فردی را در ترکیب‌بندی اولیت نبخشیده است و همه به یک اندازه دارای ارزش بصری هستند. طراحی پیکره‌ها از پشت، روی برگرداندن ایشان و یا طراحی حداقلی اجزای صورت به بی‌هویتی انسان معاصر، رمزگونگی و ابهام داستان و مفهوم مرگینگی اشاره دارد. بی‌صورت شدن تداعی حیات را از میان بر می‌دارد و مسخ‌شدگی انسان را در سیطرۀ تقدیر و اتفاق پیش می‌کشد.

 

ریشخند، طعنه، طنز و شوخ‌طبعی با ترس در داستان صادقی می‌آمیزد: "مرد چاق ... می‌ترسید اگر تقلا کند از وزنش کاسته شود و اشتهایش نقصان یابد و سرخی گونه‌اش به نارنجی میل کند..." و یا " . . . جن به اندازۀ یک کف دست بود. شبکلاه قرمز و درخشان و دراز و منگوله‌داری به سر داشت. قبا و ردایی زراندود و ملیله‌دوزی‌شده به برکرده بود و نعلین‌هایی ظریف و کوچولو پایش را می‌پوشاند." این ترکیب به ایجاد فضای گروتسک در اثر (به معنای امروزی کلمه) کمک کرده است. همراهی طنز و ترس در ارزشهای خطی، اعوجاج و بداهگی و همچنین در صمیمیت خطوط طراحی ممیز در کنار جدیت ترکیب‌بندی، پلان‌بندی و کنتراست و بافت زیاد آن هویداست. البته بیشتر تصویرسازی‌های مطبوعاتی ممیز از این ویژگی‌ها عاری نیستند و ریشه در شخصیت فردی و حرفه‌ای وی دارند: جسارت در کار و مهربانیِ یک معلم؛ با این حال، این ویژگی‌ها در تصویرسازی‌های ملکوت به بهترین شکل با داستان هماهنگ شده‌اند.

پانزده سال بعد ممیز پوستر فیلمی را طراحی کرد که از همین اثر اقتباس شده بود. خسرو هريتاش کارگردان پیشروی سينمای ايران در سال 1355 از اين رمان فيلمی ساخت که در حد چند اکران محدود باقی ماند. ممیز دو پوستر برای آن طراحی کرد که پالت رنگی‌ای نزدیک به رنگ‌های جلد دوازدهمین شمارۀ «کتاب هفته» داشت، ولی این‌بار بیشتر از تصویر به طراحی نام‌نوشتۀ فیلم اهمیت داده بود: «من خیلی علاقه‌مند بودم که یک فرصتی می‌داشتیم و یک سازمانی را درست می‌کردیم و حروف‌های مختلفی را طراحی می‌کردیم که واقعاً نشد ولی من از رو نرفتم و هر تیتری که به من دادند روی آن تیتر به اندازۀ خود آن پوستر کار کردم. یادم هست که «ملکوت» را برای آقای خسرو هریتاش کار کردم، با آن فضای مذهبی که در فیلمش بود، روی این اصل ملکوت را با چنین فضایی طراحی کردم یعنی دقیقاً اصرار داشتم که کلمه‌، نمایش یک تصویر را داشته باشد و آدم تنها کلمه را نخواند، ملکوت را نخواند، بلکه بلافاصله ملکوتی را بخواند که در آن یک بیان تصویری به‌صورت موازی با خود ملکوت مطرح است. من در این مورد خیلی تجربه کردم و نتیجه‌ای که گرفتم این است که از طریق فرم و رنگ و شکل می‌توانم خیلی از قضایا را آنالیز کنم.» (گرافيك، رو دررويي با واقعيت؛ گفت و گوي محمدرضا اصلانی با مرتضي مميز، نشر یافته در شمارۀ 107 ماهنامۀ فرهنگی ادبی مجلۀ آزما، آذر و دی 1393، صص 27-22)

  

رسول کمالی

عضو هیأت علمی موسسۀ آموزش عالی سپهر اصفهان

اردیبهشت ماه 1395



[1] . شاملو پس از کناره‌گیری از سردبیری در سه دوره با نشریه «کتاب هفته»  همکاری کرده است؛ دورۀ نخست، 25 شمارۀ اول تا فروردین 1341، دورۀ دوم، از شماره ۲۹ تا ۳۶ و دورۀ سوم، ابتدای سال ۴۲ و از شماره ۶۸ تا ۷۴. پس از شاملو علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی و سپس محمود اعتمادزاده (به‌آذین) سردبیری نشریه را به عهده گرفتند. (ر.ک. مقالۀ «احمد شاملو؛ صدا و هوای تازۀ روزنامه نگاری» در سایت خبری دویچه وله فارسی: http://www.dw.com/fa-ir)

 

[2] . اگرچه تیراژ آن در سالهای بعد به 5 و 6 هزار و در سال آخر به 17 و 18 هزار نسخه کاهش یافت.

 

[3] ممیز پس از آن -و پیش از تحصیل در فرانسه- با طراحی در نشریاتی همچون کتاب ماه، اتاق صنایع و معادن، مجلۀ فرهنگ و اطلاعات سال بیشتر از قبل در حوزۀ گرافیک مطبوعاتی به فعالیت پرداخت. از مجلات دیگری که ممیز در سالهای متفاوت طراحی گرافیک آن را برعهده گرفت می‌توان به ایران‌آباد (۱۳۳۹)، گفتگو (۱۳۳۷-۱۳۸۴)، کیهان هفته (۱۳۴۰-۱۳۴۱)، مجلۀ کاوش (۱۳۴۲-۱۳۴۳)، نگین (۱۳۴۴)، فرهنگ و زندگی (۱۳۴۸-۱۳۵۰)، رودکی (۱۳۵۰-۱۳۵۷) اشاره کرد. ممیز در عین حفظ، تکامل و استمرار شخصیت طراحی خود برای هر کدام از این نشریات یک مسیر مشخص طراحی را پیش گرفت و در هر یک از آن‌ها به تجربه‌ها و تکنیک‌های بصری متفاوتی دست یازید.

دی ١٣٩٤ آذر ١٣٩٢ مهر ١٣٩٢
مهر ١٣٩٢ فروردين ١٣٩١ دی ١٣٩٠
مهر ١٣٩٠ مرداد ١٣٩٠ تير ١٣٩٠
خرداد ١٣٩٠ خرداد ١٣٩٠ تير ١٣٨٩
مهر ١٣٨٨ بهمن ١٣٨٧ دی ١٣٨٧
آذر ١٣٨٧ آبان ١٣٨٧ شهريور ١٣٨٧
خرداد ١٣٨٧ تير ١٣٨٦ خرداد ١٣٨٦
فروردين ١٣٨٤ بهمن ١٣٨٤ مهر ١٣٨٤
آذر ١٣٨٣ مهر ١٣٨٣ شهريور ١٣٨٣
شهريور ١٣٨٦ شهريور ١٣٨٣